116دارد؛ يعنى بر معجزهاى خارقالعاده. همچنانكه پيامبران سابق - صلوات الله عليهم اجمعين - به گواه سرگذشت ايشان و تصريح قرآن كريم، بر چنين معجزاتى متكى بودهاند.
اين معجزه بايد به حدّى آشكار، متين و محكم باشد كه خود را به اثبات رساند و خبر از حقانيت خويش دهد و جز معاندان و انسانهاى لجوج، كسى نتواند آن را انكار نمايد؛ همچون ناقۀ صالح(ع)، عصاى موسى(ع)، بهبود يافتن مبتلايان به پيسى و كورى و زنده شدن مردگان به دست عيسى(ع).
با اين همه مىنگريم معجزۀ بزرگى كه آن حضرت براى دعوت خود دليل آورد و با آن با منكران و مخالفان همآوردى كرد، كلامى است خالص و منسوب به خداى تعالى، بىآنكه در اين باره، از سوى حضرت حق، مدركى ارائه شده باشد؛ همچون سخنى آشكار، خطى معروف، نوشتهاى و مانند آن كه درستى نسبت قرآن به خداوند را اثبات كند. روشن است كه يك كلام عادى بدون مدرك و سند، هرگز نمىتواند ادعايى را هرچند كوچك، به اثبات رساند؛ همچون استحقاق درهمى و كمتر از آن؛ چه رسد به اثبات ادعاى بزرگ نبوت و رسالت.
رسول خدا(ص) كلامى عظيم با مقامى والا آورده بود: قرآن، معجزهاى خارقالعاده و مقهوركننده كه آوردنش خارج از توان بشر است. قرآنى كه خود، خويشتن را اثبات مىكند. بدون شك اگر رسول خدا(ص)، خود به اينها آگاه نبود، احتجاج كردن ايشان به آن كلام بر امر عظيم نبوت، كارى بود در نهايتِ پوچى، بىمايگى، و اسباب ريشخند و تمسخر اطرافيان. حال آنكه بدون ترديد آن حضرت، حتى اگر پيامبر نبود، مقامى والاتر از اين گفتهها داشت.
ممكن است كسى بگويد: همانند كار پيامبر(ص) را مدعيان نبوت پس از او نيز مانند «طليحه» 1 كردهاند، درحالىكه كلامش معجزه نبود. اين سخن درست نيست؛ زيرا پس از