75خ) بخارى نقل مىكند:
چون هنگام وفات عمر بن خطاب رسيد به فرزندش عبدالله گفت: به نزد عايشه برو وسلام مرا به او برسان ونگو اميرالمؤمنين زيرا من امروز اميرالمؤمنين نيستم، بلكه بگو: عمر بن خطاب از تو مىخواهد تا اجازه دهى من در كنار دو صاحبم دفن شوم. عبدالله اذن گرفت وسلام كرد وبر عايشه وارد شد درحالى كه اومىگريست، وگفت: عمر سلام مىرساند واز شما اجازه مىخواهد تا در كنار دو صاحبش دفن شود... 1
و واضح است كه درخواست عمر به جهت تبرك به قبر پيامبر(ص) بوده و قبر او را مبارك ميدانسته است.
ق) عبدالله بن احمد بن حنبل مىگويد:
پدرم را ديدم كه تارمويى از موهاى پيامبر(ص) را گرفته وبر لبهاى خود مىگذارد و مىبوسد، وگمان مىكنم كه آن را بر چشم خود مىگذاشت ونيز در آبى مىشست وآن را مىآشاميد وبه واسطه آن استشفا مىجست. ونيز ديدم كه كاسه پيامبر(ص) را گرفته ودر آب فرو برده واز آن مىآشاميد...
ونيز ثابت شده كه عبدالله بن احمد از پدرش سؤال كرد درباره كسى كه برآمدگى منبر پيامبر(ص) ونيز حجره حضرت(ص) را مسّ مىكند. او در جواب گفت: «من به اين عمل اشكالى نمىبينم». 2