43
لَمْ أَستَطِعْ أَنْ آتي مَسجِدَهُمْ فَأُصَلِّي بِهِمْ، وَ وَدَدْتُ يَا رَسُولَ اللهِ! إِنَّكَ تَأْتِينِي فَتُصَلِّي فِي بَيتِي فَأَتَّخِذَهُ مُصَلّي. قَالَ: فَقَالَ رَسُولَاللهِ(ص): سَأَفعَلُ إِنْ شَاءَ اللهُ.
قَالَ عَتبَانُ: فَغَدَا رَسُولُ اللهِ(ص) وَ أَبُوبَكرٍ حِينَ ارْتَفَعَ النَّهَارُ فَاستَأْذَنَ رَسُولُ اللهِ(ص) فَأْذِنتُ لَهُ، فَلَمْ يَجلِسْ حتّى دَخَلَ البَيْتَ، ثُمَّ قَالَ: أَيْنَ تُحِبُّ أَنْ أُصَلِّيَ مِنْ بَيْتِكَ؟ قَالَ: فَأَشرْتُ لَهُ إلى ناحِيَةٍ مِنَ البَيْتِ، فَقَامَ رَسُولُ اللهِ(ص) فَكَبَّرَ فَقُمنَا فَصَفَفنَا فَصَلّي رَكعَتَيْنِ ثُمَّ سَلَّمَ... 1
او نزد رسول خدا(ص) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! چشمانم را از دست دادهام و من براى قومم نماز مىخوانم، و چون باران مىبارد در وادى بين من و آنان سيل راه مىافتد و لذا نمىتوانم به مسجد آنها رفته و برايشان نماز بخوانم، و دوست دارم اى رسولخدا! كه شما پيش من آمده و در خانهام نماز بگذارى و من آنجا را نمازخانه كنم. او گفت: رسول خدا(ص) فرمود: اين كار را خواهم كرد اگر خدا بخواهد. عتبان گفت: رسول خدا(ص) و ابوبكر چون صبح شد حركت كردند. رسول خدا براى ورود به خانه از من اجازه گرفت و به آن حضرت اجازه ورود دادم تا اينكه وارد خانه شد و سپس فرمود: كجاى از خانهات دوست دارى نماز گزارم؟ او گفت: من اشاره به گوشهاى از خانهام كردم. رسول خدا(ص) برخاست و تكبير گفت و ما نيز برخاسته و صف تشكيل داديم آنگاه رسول خدا دو ركعت نماز گزارده و سلام داديم...