109
فَقَدِمَ عَلى قَوْمِهِ، فَكَانَ أَوَّلُ مَا تَكَلَّمَ بِهِ وَ هُوَ يَسُبُّ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى. فَقَالُوا لَهُ: مَهْ يَا ضَمَامُ، اتَّقِ الْبَرَصَ وَ الْجُذَامَ وَ الْجُنُونَ. فَقَالَ: وَيْلَكُمْ أَنَّهُمَا وَاللهِ لاَيضُرّانِ وَ لاَ يَنْفَعَانِ.
و اما هركس توهّم كرده كه مشركان درباره شريكان خود معتقد نبودهاند كه بدون ارتباط و اذن از خدا نفع و ضرر مىرسانند و بر مدعاى خود احتجاج كرده به اعترافى كه از آنان در سوره مؤمنون از قول خداوند متعال آمده كه مىفرمايد: فَسَيَقُولُونَ اللّٰهُ ، جواب آن است كه آنان به اين مطلب اعتراف مىكردند ولى اعتقاد به غير آن داشتند، همانگونه كه خداوند متعال از قول آنان نقل كرده «آنان غير از خدا معبودانى براى خويش برگزيدند به اين اميد كه يارى شوند». و قول خداوند متعال: «و آنان تو را از غير او مىترسانند». و قول خداوند از برخى از آنان: «ما (دربارۀ تو) فقط مىگوييم: بعضى از خدايان ما، به تو زيان رسانده (و عقلت را ربوده)اند». و حاكم در (مستدرك) جلد سوم صفحه 54 و طبرى در تاريخش جلد سوم، صفحه 155 از ضمام بن ثعلبه نقل كرده كه چون از نزد رسول خدا(ص) بيرون آمد و بر قومش وارد شد، اولين اقدامى كه انجام داد ناسزا گفتن به لات و عزى بود. قومش به او گفتند: دست بردار اى ضمام، از برص و جذام و جنون بترس. او گفت: واى بر شما به خدا سوگند! لات و عزى نه به شما نفع مىرسانند و نه ضرر.
ثالثاً: آياتى كه در آنها سؤال از مشركان در امور خلق وتدبير عالم است واينكه در آخر آن آمده است كه مشركان پاسخ مىدهند كه اين