239 مىفرستم بر نبى مرسل شهر علم و بر دروازۀ آن، على و بر اهل بيت وحى و تنزيل و معدن حكمت و تأويل قرآن. پس از اين بگير آنچه از نبى مختار رسيده، همان مضمون اخبارى كه مشهور گشته، امّت پس از اينكه سايۀ پيامبر مخفى شود، پيوسته به فرقههايى جدا مىگردد، يكى از آنها نجات يافته و بقيه، در دوزخ سوزان به هلاكت مىرسند. پس اى عمرو! بشنو آنچه را كه مىگويم، تو دربارۀ خاندان مكرّم پيامبر چه نظرى دارى؟ آيا هلاكت يافتند؟! استغفار مىكنم، درحالىكه خيمۀ هدايت بر پايۀ آنهاستوار است. نه، بلكه نجات يافتند و دشمنانشان هلاك شدند و ما از آن كسانيم كه به ايشان تمسك جُستند و بهدرستى سخن آنها را گرفتيم و رستگار شديم و از غير خاندان پيامبر كناره گرفتيم. ما پيروى كرديم از مذهب پاكان، از خاندان پيامبر، نه از ديگر مذاهب. پس مذهب صادق عليه السلام بهترين مذهب است و او و بيت خدا به پيامبر (ص) سزاوارترند و شما از آنها پيروى نكرده و چيزى نگرفتيد. بلكه از غيرآنها كه پايينتر از ايشانند، پيروى كرديد تا اينكه كار به تقليد كشيد. در احكام و قوانين دين راست و استوار از نعمان يا محمد تقليد كرديد و يا مالك بن انس و يا احمد. 1
آيا بهراستى قرآنى بر تقليد از آنان نازل شده يا پيامبر (ص) به اين امر وصيت نموده است يا اينكه شما روايتى بر آن يافتيد؟! 2
اما اين گمان جزايرى كه «ما قرآن را نزد اهل سنّت بدون تأويلات مسموم و باطل مىبينيم»، سخن درستى نيست؛ زيرا هر كسى كه كتابهاى تفسيرى علماى اهل سنّت را بررسى كند، درمىيابد كه آنها بيشتر آياتى را كه دربارۀ اهل بيت عليهم السلام بهويژه حضرت على عليه السلام نازل شده، به ديگران نسبت مىدهند و طورى آنها را تأويل مىكنند كه فضيلتى