230 يك صحابى خشمگين و ناراحت باشد، كافر است؛ در غير اين صورت بايد حكم به كفر بعضى از اصحاب كنيم كه بغض و كينۀ اميرالمؤمنين عليه السلام را در دل داشتهاند؛ مانند معاويه، عمرو بن عاص، مغيرة بن شعبه، بسر بن أرطاة و ديگرانى كه نيازى به ذكر نام آنها نيست. آنها نتوانستند اين بغض را حتى در محضر رسول خدا (ص) پنهان نمايند تا اينكه پيامبر (ص) فرمود: «از على چه مىخواهيد؟ همانا على از من است و من از اويم و او پس از من ولى هر مؤمنى است».
در واقع، ظاهر آيه نشان مىدهد كه خداى متعال به وسيلۀ اصحاب پيامبر (ص) و به صورت «عام مجموعى»، كفار را خشمگين مىكند، نه به صورت «عام افرادى»؛ يعنى خداوند سبحان توسط اصحاب پيامبر (ص) از آن جهت كه مجموع هستند، نه با تك تك آنها، كفار را خشمگين كرده است؛ زيرا چنانكه معلوم است، برخى از اصحاب، بهويژه كسانى كه پس از فتح مكه جزء صحابه شدند، هرگز كافرى را خشمگين نكردهاند. بر فرض پذيرش اين معنا نيز، آيه دلالت نمىكند بر اينكه هر كسى كه صحابه از او خشمگين شوند يا او از صحابه خشمگين گردد، كافر است و اين مطلب چنان روشن است كه نيازى به توضيح ندارد.
***
جزايرى مىگويد: امامت نيز همينگونه است (كه دربارۀ ولايت گفتيم). آيا اين مسخره و بيهوده نيست با اينكه اسلام اختيار را به دست مسلمانان سپرده تا حاكمى انتخاب كنند كه شريعت پروردگار و هدايتهاى پيامبرشان را براى آنها اجرا كند و كسى را انتخاب كنند كه صلاحيت و توانايى لازم براى امامت و رهبرى را در او ببينند، جماعت شيعه بگويد: نه، نه، واجب است آن شخصِ حاكم، كسى باشد كه به ولايت و حاكميت او توصيه شده و نص (از آيات يا روايات) بر تعيين او آمده و معصوم بوده و به او وحى مىشود؟! مسلمانان كى چنين امامى را پيدا مىكنند؟ آيا