144 پيروانش، راضى به كشتن خود شد تا خداوند پيروانش را بيامرزد و بدون حساب وارد بهشت كند؟
پاسخ به جزايرى: با توجه به اينكه سند اين حديث ضعيف است، عمل به آن و اعتقاد به معنا و مضمونش درست نيست؛ زيرا مسائل اعتقادى با حديث صحيح هم ثابت نمىشوند تا چه رسد به حديث ضعيف؛ [بلكه در اثبات مسائل اعتقادى، علم و يقين لازم است].
بنابراين، سخن جزايرى - كه اعتقاد به مضمون اين حديث بر شيعه لازم و ايمان به آن واجب است - گمانى باطل و بدون دليل است. در مباحث قبلى نيز گفته شد كه صِرفِ بودن روايتى در كتاب كافى، دليل بر اعتقاد شيعه به مضمون آن روايت نيست.
حال بايد پرسيد، برداشتى كه جزايرى از اين حديث دارد - كه موسى كاظم عليه السلام براى پرداخت تاوان پيروانش، راضى به كشتن خود شد تا خداوند پيروانش را بيامرزد و بدون حساب وارد بهشت كنداز كجاى حديث فهميده مىشود؟ ظاهر حديث اگرچه دلالت دارد بر اينكه امام كاظم عليه السلام با فداكردن جان خود، شيعه را از كشتهشدن در دنيا حفظ كرده است، اما اينكه امام عليه السلام با اين كار، تاوان شيعه را پرداخته تا گناهان آنها بخشيده شده و بدون حساب وارد بهشت شوند، به هيچ وجه از حديث فهميده نمىشود. ازاينرو براى اينكه افرادى مانند جزايرى، توهمات خودشان را در قالب معناى حديث ارائه نكنند، به توضيح آن مىپردازيم.
اين گفتۀ امام عليه السلام كه «خداوند بر شيعه خشمگين شد»، بدين معناست كه خداوند بر گروهى از شيعيان زمان امام عليه السلام بهسبب كارهايى كه از آنها سر زد، خشمگين شد.
علامه مجلسى (ره) مىگويد: «بر شيعه خشم كرد» يا به اين دليل است كه شيعيان تقيه را ترك كردند و مسئلۀ امامت امام موسى كاظم عليه السلام را فاش نمودند. در نتيجه، امر مردد شد بين اينكه هارونالرشيد شيعيان را قلع و قمع كند يا امام موسى بن جعفر عليه السلام زندانى شده و در زندان به قتل برسد. امام عليه السلام نيز براى حفظ جان شيعه دعا كرد و بلا را به