119و در جايى ديگر چنين مىخوانيم:
على شبانگاه، درحالىكه فاطمه را بر چهارپايى سوار كرده بود، بيرون آمد و با او در محافل انصار مىآمد و فاطمه از آنها يارى مىطلبيد. اما آنها مىگفتند: «اى دختر پيامبر خدا! بيعت ما براى اين مرد، ابوبكر، انجام شد و اگرهمسر و پسرعموى تو، قبل از ابوبكر نزد ما مىشتافت، ما بهسوى ابوبكر مايل نمىشديم». پس على مىگفت: «آيا من [جنازه] پيامبر خدا را در خانهاش رها مىكردم و او را دفن نمىكردم و [از خانه] بيرون مىآمدم تا با مردم بر سر حكومتش كشمكش كنم؟!» پس فاطمه گفت: «على جز آنچه شايسته او بود، انجام نداد و آنها كارى كردند كه خداوند از آنها حساب خواهد كشيد و در پى آنهاست». 1
بنابراين مهاجر و انصار، دختر پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله) و همسر ايشان را چنان تنها گذاشتند كه حضرت زهرا(عليها السلام) همراه عدهاى از زنان و بانوان خويشاوند، براى اعتراض نزد ابوبكر رفت.
ابوبكر با عده زيادى از مهاجر و انصار و ديگر افراد در مسجد نشسته بود كه حضرت زهرا(عليها السلام) وارد شد. با آمدن حضرت، پردهاى بين ايشان و مردم آويخته شد. حضرت زهرا(عليها السلام) نشست و چنان از سوز دل ناله زد كه قلبها به لرزه درآمد و اشكها جارى شد. پس از آرامش مجلس، حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود:
شما بندگان خدا، پرچم و عَلَم امر و نهى الهى، و دربردارنده دين و وحى او و پاسداران خدا بر خود، و رساننده احكام الهى به امتهايى هستيد كه در اطراف شمايند. در بين شما شخصى است كه استحقاق