118انسانهاى زبده و خلاصه كاينات هستند و ميوه درخت موجوداتاند و انسان كامل، زبده و خلاصه آدميان است. موجودات به يكباره تحتنظر انسان كامل هستند، هم به صورت و هم به معنا.
اى درويش! انسان كامل بعد از شناخت و لقاى خدا، هيچ كارى برابر آن نديد و هيچ طاعتى بهتر از آن ندانست كه راحت به خلق رساند و هيچ راحتى بهتر از آن نديد كه با مردم چيزى گويد و چيزى كند كه مردم چون آن بشنوند و به آن كار كنند، دنيا را به آسانى بگذرانند و از بلاها و فتنههاى اين عالم ايمن باشند و در آخرت رستگار شوند و هركه چنين كند، وارث انبياست.
اى درويش! انسان كامل هيچ طاعتى بهتر از آن نديد كه راستى در ميان خلق پيدا كند و عادت و رسوم بد از ميان خلق بردارد و قاعده و قانون نيك در ميان مردم بنهد و مردم را به خداى خواند و مدح آخرت بسيار گويد و مذمت دنيا بسيار كند و منفعت درويشى و خمول با مردم بگويد تا درويشى بر دل مردم شيرين شود و مردم را از توانگرى و شهوت نفرت پيدا آيد و نيكان را بهشت وعده دهد و بدان را از دوزخ وعيد كند و مردم را محب و مشفق يكديگر گرداند تا آزار به يكديگر نرسانند و معاون يكديگر شوند و بفرمايد تا مردم امان يكديگر بدهند، هم به زبان و هم به دست و بر اين، عهد بندند. [پس] بايد كه اين عهد را هرگز نشكنند و هركه بشكند، ايمان ندارد: «
من لاعهد له لا ايمان له المسلم من سلم المسلمون من لسانه و