92به هيچيك از يهود، نصارا، كعبالاحبار يا عبدالله بن سبأ، تكيه ندارد، بلكه آنان در اين زمينه به اخبار و سنن و روايتهايى استناد مىكنند كه اسنادشان به رسول خدا(ص) و اهلبيت مىرسد و در بسيارى از آنها خود اهل سنت نيز با آنان موافقاند.
شيعيان آن احاديث را از نظر سند و متن و نيز با تكيه بر عقل جستوجو كرده و آنهايى را كه با قرآن كريم يا سنت ثابت يا عقل يا عرف مخالف باشد، در آنها نيافتهاند.
بنابراين التزام و پايبندى شيعيان به اخبار غيبت و رجعت، مانند پايبندى و التزام مسلمانان به اخبارى است كه درباره وقايع آينده است؛ همانگونه كه اهل سنت به رواياتى كه درباره دجال، نزول حضرت عيسى(ع) از آسمان و قيام مهدى منتظر(عج) است، اعتقاد دارند. بر اين اساس، چرا اهل سنت را متهم نمىكنيد كه آنان تحت تأثير يهودى واقع شدهاند كه منتظر نجاتبخش هستند؟ يا تحت تأثير عقايد مسيحيت كه در انتظار رجعت عيسى به سر مىبرند؟
آيا سزاوار است كسى بر اهل سنت اعتراض كند و به صرف اينكه با اهل سنت مخالف است آنان را از پيروان يهود و نصارا قلمداد كند؟
همچنين است نسبت دادن اعتقاد به حضرت مهدى(عج) به مجوسيت به دليل اينكه آنها نيز به يك شخصيت غايب معتقدند. همانطور كه تاريخنگاران چنين اعتقادى را نسبت به پادشاهان مجوس پيش از اسلام نقل كردهاند و قاضى عبدالجبار معتزلى نيز بر نقلهاى آنان اعتماد كرده است. با قطع نظر از چرايى اعتماد نويسندگان مسلمان بر اخبار تاريخنويسان امتهاى پيشين، بهويژه آن كسانى كه با تكيه بر كلام