204برساند. در آن نامه خطاب به ناحيه مقدسه عرض كرده بودم كه آيا از اين بيمارى نجات خواهم يافت و مدت عمر من چند سال خواهد بود؟ به او گفتم: «تمام تلاش من آن است كه اين نامه به دست كسى برسد كه حجرالاسود را در محل خود نصب مىكند. وقتى نامه را به او دادى، پاسخش را نيز دريافت كن!»
ابن هشام پس از اينكه مأموريت خود را با موفقيت انجام داد، بازگشت و جريان نصب حجرالاسود را چنين تعريف كرد: وقتى به مكه رسيدم، خبر نصب حجرالاسود به گوشم رسيد. خود را فورى به حرم رساندم. مقدارى پول به شُرطهها دادم تا اجازه بدهند كسى را كه حجرالاسود را در جاى خود نصب مىكند ببينم و عدهاى از آنها را نيز استخدام كردم كه مردم را از اطرافم كنار بزنند تا بتوانم از نزديك، شاهد جريان باشم. وقتى نزديك حجرالاسود رسيدم، ديدم هر كس آن را برمىدارد و در محل خود مىگذارد، سنگ مىلرزد و دوباره مىافتد. همه متحير مانده بودند و نمىدانستند چه بايد بكنند.
سرانجام جوانى گندمگون كه چهره زيبايى داشت، جلو آمد و سنگ را برداشت و در محل خود قرار داد. سنگ بدون هيچ لرزشى بر جاى خود قرار گرفت. گويى هيچگاه نيفتاده بود. در اين هنگام، فرياد شوق از مرد و زن برخاست. او در مقابل چشمان جمعيت بازگشت و از در حرم خارج شد. من ديوانهوار به دنبال او مىدويدم و مردم را كنار مىزدم. آنها فكر مىكردند كه من ديوانه شدهام و از مقابلم مىگريختند. چشم از او بر نمىگرفتم تا اينكه از جمعيت دور شدم. با اينكه او آرام قدم