154مشكلى برايم پيش آمد، كنار قبر على بن موسى الرضا(ع) - كه درود خدا بر او و جدّش باد - مشرّف مىشدم. آن را زيارت مىكردم و از خدا مىخواستم مشكل را رفع كند. بىاستثنا هم پاسخ مىشنيدم و آن سختى از من برطرف مىشد. اين چيزى است كه بارها آن را آزموده و همواره چنين يافتهام. خداوند ما را بر محبّت مصطفى(ص) و دودمانش - كه درود خدا بر او و آنان باد - بميراند». 1
سريع الاجابة
«عامر بن عبدالله»، حاكم «مَروْ» مىگويد: «كنار مرقد حضرت رضا(ع) رفتم. در آنجا يك نفر تُرك ديدم كه در ناحيه بالاى سر مرقد شريف ايستاده است و به زبان تركى سخن مىگفت و من زبان تركى را مىدانستم. او مىگفت: خدايا، اگر پسرم زنده است، او را به ما برسان و اگر مرده است، ما را از آن آگاه كن. به زبان تركى به او گفتم: چه شده است و حاجتت چيست؟ گفت: پسرم در جنگ اسحاقآباد با من بود. او در آنجا مفقودالاثر شد و از آن پس هيچ اطلاعى از او ندارم. مادرش شب و روز گريه مىكند. من در اينجا از خدا مىخواهم كه ما را از حال او باخبر كند؛ زيرا شنيدهام دعا در اين مكان شريف به استجابت مىرسد.
من به آن ترك محبت و ترحم كردم و دستش را گرفتم تا آن روز او را مهمان خود سازم. وقتى با او از مسجد (كنار مرقد شريف) بيرون آمديم، ناگاه با جوانى قدبلند روبهرو شديم كه خطوطى در چهرهاش بود