74مردم در مسئله قَدَر بر سه دستهاند: كسى كه گمان مىكند اختيار كارهايش به او واگذار شده است؛ چنين كسى، تسلط خداوند را در دايره حكومتش سست پنداشته، پس خود نيز هلاك و نابود است. ديگر، كسى كه گمان مىكند خداوند بندگان خود را مجبور به ارتكاب گناه و معصيت نموده، آنان را مكلف به انجام تكاليفى مىكند كه در توان آنها نيست. چنين شخصى نيز خداوند را در حكومت خود ستمگر پنداشته و به واسطه اين اعتقاد هلاك مىشود. دسته ديگرى هم معتقد هستند كه خداوند به اندازه توان بندگان به آنها تكليف داده [است]؛ كارهايى كه در توان آنها نيست، از ايشان نخواسته است. اين دسته چون كار شايستهاى انجام مىدهند، خدا را سپاس گفته و چون كار ناشايستى از آنان سر زند، استغفار مىكنند. چنين كسى يك مسلمان رشديافته است.
از «محمد بن عجلان» نيز روايت است:
به حضرت امام صادق(ع) عرضه داشتم: «آيا خداوند اختيار كارها را به بندگان داده است؟» فرمود:
«اللهُ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُفَوِّضَ إِلَيْهِمْ» ؛ «خداوند بزرگوارتر از آن است كه اين امر را به آنها واگذار كند». عرض كردم: «آيا بندگان را مجبور به انجام كارهايشان مىكند؟»
فرمود:
«اللهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ يُجْبِرَ عَبْداً عَلَى فِعْلٍ ثُمَّ يُعَذِّبَهُ عَلَيْه» 1؛ «خداوند عادلتر از آن است كه بندهاى را مجبور به انجام كارى كند و بعد او را به كيفر انجام همان عمل مجازات نمايد».
روزى در محضر حضرت امام رضا(ع) از جبر و تفويض سخن به ميان آمد كه ايشان در پاسخ فرمود: «آيا يك اصل كلى در رابطه با اين مسئله به شما نياموزم كه با داشتن آن، ديگر با هم اختلاف نكنيد و با