68آنگاه امام خون را به آسمان پاشيد و قطرهاى از آن به زمين بازنگشت. 1
تنهايى امام
ديگر هيچكس نمانده بود و امام تنها بود و اين تنهايى كه با بىتابى اهالى حرم صحنهاى عجيب آفريده بود، در انديشه و باور انسان خاكى نمىگنجد. امام رئوف بار ديگر مردم را به آشتى با خدا فرا خواند:
هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللهَ فِينَا؟ هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو الله فى ِإِغَاثَتِنَا؟ هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ الله فِى إِعَانَتِنَا؟ 2
آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ آيا خداپرستى ميان شما وجود دارد تا درباره ظلمى كه بر ما رفته است از خدا بترسد؟ آيا كسى هست كه به فريادرسى ما به خدا دل بسته باشد؟ آيا كسى هست كه در امداد به ما چشم اميد به پاداش الهى دوخته باشد؟
در مقابل گوشهاى كر، ديدگان كور و دلهاى سنگين حرامخواران سپاه اموى، فقط صداى زنان حرم بود كه به