64امام از او درخواست كرد تا براى كودكان حرم كمى آب بياورد. عباس كه از لبهاى خشكيدۀ زينب و زنان حرم پريشان بود و صداى «العطش» كودكان جانش را مىآزرد، مشك و نيزهاش را برگرفت و پس از شكستن محاصرۀ فرات، وارد آن شد. براى لحظهاى قصد آشاميدن آب جارى فرات كرد. اما عطش امام و اهل حرم او را از نوشيدن آب بازداشت؛ گوييا مىگفت:
يا نَفْسُ مِنْ بَعْدِ الحُسَيْن هُونِى
وَ بَعْدَهُ لا كُنْتِ انْ تَكُونِى
هذَا الحُسَين شارِبُ المَنُونِ
وَ تَشربينَ بارِدَ المَعين؟! «اى نفس» زندگى بعد از حسين خوارى و ذلت است و بعد از او نمانى تا اين ذلت را دريابى. اين حسين است كه شربت مرگ مىنوشد، تو آب سرد و گوارا مىنوشى؟!
آب نخورده مشك را بر دوش كشيد و به سوى خيمهها بازگشت. اما كوفيان راه را بر او بستند و از هر سو محاصرهاش كردند تا اينكه نوفل ازرق دست راست او را از بدن جدا كرد. عباس مشك را به دست چپ گرفت و گفت:
وَاللهِ إِن قَطَعْتُموا يمينى
انّى احامى ابداً عَن دينى
وَ عَن امامٍ صادقِ اليقين
نَجلُ النَّبىِّ الطّاهر ِالامينى به خدا سوگند اگر چه دست راست مرا جدا كرديد اما