172
انّه قد يرد في الكتاب والسنة ما يفهم منه انّ هذا القول أو العمل أو الإعتقاد كفر، ولا يكفر من اتصف به لوجود مانع يمنع من كفره...
وقد ينطق المسلم بالكفر، لغلبة فرح أو غضب أو نحوهما، فلا يكفر بها، لعدم القصد، كما في قصة الّذي قال: (أللّهمّ أنت عبدي وأنا ربّك) اخطأ من شدّة الفرح. والتسرع في التكفير يترتب عليه امور خطيرة من استحلال الدم والمال ومنع التوارث وفسخ النكاح وغيرهما ممّا يترتب على الردة. فكيف يسوغ للمؤمن ان يقدم عليه لأدنى شبهة؟... 1
چون بازگشت حكم تكفير به خدا ورسولش مىباشد، لذا جايز نيست كسى را تكفير كرد، مگر آنكه كتاب وسنّت بر كفر او دلالت واضح داشته باشد، زيرا به جهت آثار بزرگى كه بر تكفير بار است بدين جهت به مجرد شبهه و گمان درباره كسى نمىتوان او را به كفر متهم نمود.
گاهى در كتاب وسنّت چيزى وارد مىشود كه از آن فهميده مىشود اين قول يا عمل يا اعتقاد، كفر است، ولى نمىتوان او را متصف به كفر كرد به جهت مانعى كه از كفر او جلوگيرى مىكند...
وگاهى نيز مسلمانى به كفر نطق مىكند به جهت غلبه شادى يا غضب يا نحو اين دو، ولذا نمىتوان او را تكفير نمود؛ چرا كه قصد ندارد، همانگونه كه در قصه كسى كه گفت: (بارخدايا! تو بنده من