105دستگير نموده و به نزد رئيس پليس مىبردند و بر او گواهى به فاحشهگرى مىدادند. لذا بدين جهت در بغداد آشوب به پا شد.
«بدر خرشنى» رئيس پليس بغداد در روز دهم جمادى الثانى سوار بر مركب شد و در دو طرف بغداد خبر داد كه هيچكس حتى دو نفر از اصحاب ابومحمّد بربهارى از حنابله حق اجتماع ندارند و نمىتوانند در مذهبشان مناظره نمايند، و از آنان امامى نمىتواند نماز گذارد مگر آنكه (بسم الله الرحمن الرحيم) را با جهر در نماز صبح و مغرب و عشا تلاوت نمايد. ولى اين تهديد در آنان تأثيرى نداشت و شرّ و فتنه آنان بيشتر شد و از كورانى كه به مسجد پناه برده بودند كمك گرفتند، و چون شخصى شافعى مذهب بر آنان گذر مىكرد كوران را بر او تحريك كرده و تا سر حدّ مرگ او را با عصايشان كتك مىزدند.
توقيعى از جانب «راضى بالله» خليفه عباسى صادر شد و در آن به حنابله خطاب كرده و از عملكرد آنان اظهار نارضايتى نموده و به جهت اعتقاد به تشبيه و ديگر عقايد توبيخ شدند؛ و از آن جمله اينكه شما گمان مىكنيد كه صورتهاى قبيح و زشت شما همانند پروردگار عالميان است، و هيئت پست شما همانند هيئت خداست، و اينكه شما براى خدا كف دست و انگشتان و پاها و دو نعل طلاكوب وموهاى فرفرى و رفتن به آسمان و آمدن از آن به دنيا را قائل هستيد، خداوند از آنچه ظالمين و منكران مىگويند بسيار بلندتر و بالاتر است. سپس طعن شما بر بهترين امامان و نسبت شما شيعه آل محمّد (ص) را به كفر و ضلال، و دعوت شما مسلمانان را به دين با بدعتهاى ظاهر و مذاهب پستى كه قرآن به آن گواهى