43
ميثم و حبيب
«حبيب بن مُظاهر اسدى كوفى» نيز از ياران بزرگ امام على(ع)، و از اصحاب خاص و داراى اسرار آن حضرت بود كه در ايمان، ارادت و اخلاص به اهلبيت(عليهم السلام)، به مقام والا و ارجمندى رسيده بود. «فُضيل بن زُبير» مىگويد:
روزى ميثم تمار بر جمعى از طايفه «بنىاسد» مىگذشت، كه در آن حال با حبيب بن مُظاهر برخورد كرد. آنان كنار هم ايستادند؛ بهطورىكه گردن اسبهاى آنان به هم مىخورد. آنگاه مشغول گفتوگو شدند. در ضمن گفتوگو، حبيب به ميثم تمار گفت: «اى ميثم! گويا بزرگمردى را مىبينم كه جلوى سر او مو ندارد و اندكى شكم او چاق و برآمده است و شغل او خربزه يا هندوانهفروشى است 1 و در بازار ميوهفروشان است. او را دستگير مىكنند و به جرم محبت اهلبيت پيامبر(عليهم السلام)، به چوبه دار مىآويزند و شكم او را بالاى دار پاره مىكنند تا بدين نحو جان بسپارد».
ميثم هم در پاسخ او گفت: «اى حبيب! من هم مردى را مىشناسم كه سرخمو و داراى دو گيسوى بلند است. او براى يارى فرزند رسولخدا(ص) قيام مىكند. اما او را به قتل مىرسانند و سر بريده او را در كوفه مىگردانند!»
ميثم و حبيب، اين گفتوگو و پيشگويى درباره آينده هم را به پايان