41 مولاى من! فدايت شوم. اصبغ بن نباته سخنى را از شما برايم گفته كه مرا در حيرانى فرو برده است و معناى آن را درست متوجه نشدهام». حضرت فرمود: «آن سخن چيست؟»
وقتى سخن را براى آن حضرت بيان كردم، لبخندى زد و به من فرمود كه بنشين تا توضيح دهم.
آنگاه فرمود: «اى ميثم! آيا همه علوم را همه كس مىتواند درك و تحمل كند؟ مگر خداوند به فرشتگان نفرمود: من در زمين جانشينى قرار خواهم داد. گفتند: آيا كسى را در آن قرار مىدهى كه فساد و خونريزى كند. 1
اى ميثم! آيا نمىبينى كه فرشتگان هم طاقت تحمل كلام خدا را نداشتند و با لحن اعتراضآميز، از پروردگار عالم توضيح خواستند؟» گفتم: «به خدا سوگند! اين جريان از آن، بزرگتر است».
امام(ع) فرمود: «اما در داستان ديگرى از قرآن كه مربوط به موساى پيامبر است، چنين آمده است آنگاه كه خداوند تورات را بر او نازل كرد، او پنداشت كسى روى زمين از او عالمتر نيست. خدا به او خبر داد كه كسى روى زمين از او عالمتر هست. آنگاه خداوند براى دور كردن پيامبر خويش (موسى) از عجب و خودبرتربينى فرمود كه از خدا بخواهد تا آن شخص عالمتر را نشان دهد كه در نتيجه، موسى و خضر(ع) يكديگر را ملاقات كردند. خضر كشتى را سوراخ كرد، اما موسى(ع)