232از اين سخن مىتوان دانست كه فدك از زمان پيامبر در دست فاطمه(عليها السلام) و على(ع) بود.
افزون بر اين، هنگامى كه ابوبكر فدك را گرفت، به فاطمه(عليها السلام) گفت: «شاهد بياور كه مالك فدكى». او على(ع)، «امأيمن» و «رباح» را نزد خليفه آورد. اما خليفه گواهى آنان را نپذيرفت و فاطمه(عليها السلام) سوگند ياد كرد كه ديگر با ابوبكر سخن نگويد. 1
سپس ابوبكر به حديث مجعولى استناد كرد و گفت: از پيامبر شنيدم كه فرمود:
«نَحْنُ مَعاشِرَ الأَنْبِياءِ لا نُورَثُ»؛ «ما گروه پيامبران ارث برده نمىشويم [ارث بهجا نمىگذاريم]».
حضرت فاطمه(عليها السلام) فرمود كه اين حديث با قرآن مخالف است؛ زيرا قرآن مجيد از قول زكرياى پيامبر مىگويد:
فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا* يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ (مريم: 5و6)
[پروردگارا!] تو از نزد خود جانشينى به من ببخش كه وارث من و وارث دودمان يعقوب باشد.
از اين آيه مىتوان فهميد كه زكريا از خودش ارث مىگذارد.
«يعقوبى» نقل مىكند كه فاطمه(عليها السلام)، دختر پيامبر خدا(ص) نزد ابوبكر آمد و ميراث خود را از پدرش خواستار شد. اما ابوبكر به او گفت: پيامبر خدا گفته است:
«إنّا مَعاشِرَ الأَنبياءِ لا نورَثُ، ما تَرَكَنا صَدَقَةٌ»؛ «ما گروه پيامبران ارث برده نمىشويم، آنچه بهجاى مىگذاريم، صدقه است».
پس گفت:
أفي اللهِ أَن تَرِثَ أَباكَ وَلا أَرِثَ أَبي، أَما قالَ رَسُولُالله: المَرءُ يَحفَظُ في وُلدِه؟ 2