214نقل كردهاند، مقصود آيه عايشه است. عايشه بنابر برخى از اين روايتها در يكى از جنگها همراه پيامبر(ص) بود. پس از جنگ، لشكر اسلام بهسوى مدينه به راه افتاد و هنگامى كه شب فرا رسيد، عايشه براى برآوردن حاجتى از لشكر جدا شد. هنگامى كه بازگشت، لشكر را نديد و سرانجام همانجا خوابيد. صبح هنگام يكى از سپاهيان به نام «صفوان» او را يافت و بدون آنكه با وى سخنى بگويد، او را بر مركب نشاند و به شهر رساند. همين رويداد موجب شد كه به عايشه افترا ببندند. آنكه بيش از ديگران به اين ناهنجارى دامن زد، «عبدالله بن ابى بن سلول» منافق بود. 1
«سيوطى» در اين زمينه چند روايت نقل كرده و در همه آنها شأن نزول آيه را ماجراى عايشه دانسته است. 2
پيامبر(ص) از اين موضوع سخت برآشفت و رفتارش را با عايشه تغيير داد و از همين روى نزديك بود كه جنگى ميان «اوس» و «خزرج» برپا شود كه رسولخدا(ص) آرامش را بدانان باز گرداند و سرانجام آياتى نازل شد كه نشاندهنده پاكى عايشه و بىپايه بودن آن افترا بود. 3
بنابراين روايات، كسانى چون «عبدالله بن ابى» به عايشه افترا بستند كه سرانجام با نزول وحى برائت وى ثابت شد. هرچند برخى از بزرگان، هر دو دسته اين روايات را با شأن و مقام پيامبر(ص) ناسازگار و با آيات آمده در اينباره ناهمسو دانستهاند، نكته مهمى كه از آنها مىتوان استنباط كرد، ناپذيرفتنى بودن اين افترا نزد شيعه و سنى است؛ يعنى هر دو گروه به پيراستگى عايشه از آن عمل اعتراف مىكنند.
شيعه نه تنها دامان زنان رسولالله(ص) كه دامان زنان همه پيامبران را از فحشا پيراسته مىداند. «علامه طباطبايى» با نقد روايات افك مىگويد: