191كرد در حاليكه ميدانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى، چون محور آسياست به سنگ آسيا كه دور آن حركت ميكند. او ميدانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است و مرغان دورپرواز انديشهها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد. پس من رداى خلافت را رها كرده، دامن جمع نمودم و از خلافت كنارهگيرى كردم و همواره در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پا خيزم؟ يا در اين محيط خفقانزا و تاريكى كه به وجود آوردهاند، صبر پيشه سازم؟ محيطى كه پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيام قيامت و ملاقات پروردگار، اندوهگين نگه ميدارد! پس از ارزيابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانهتر ديدم؛ پس صبر كردم در حاليكه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و با ديدگان خود مىنگريستم كه ميراث مرا به غارت مىبرند. 1
بنابراين، حضرت على(ع)، هرگز ديگران را شايسته خلافت نميدانست و تنها براى حفظ اسلام و كيان مسلمانان با خلفا بيعت كرد.