185پيامبر اسلام شك كردند و از سر ايمانورزى بيعت نكردند. موضوع شك در نبوت رسولخدا، در بسيارى از كتابهاى اهلسنت به گستردگى آمده است. براى نمونه، پيامبر در رؤياى صادقانه ديد كه به مكه رفت و همراه با صحابه به طواف خانه خدا پرداخت. صبح فردا، اين خواب را به صحابه باز گفت. صحابه از تعبيرش پرسيدند و آن حضرت فرمود: «انشاءالله به مكه خواهيم رفت و مناسك عمره را ادا خواهيم كرد»، اما تعيين نكردند كه اين خبر در چه زمانى روى مىدهد.
همه مردم آماده حركت شدند و هنگامى كه به «حديبيه» رسيدند، قريش از آمدن پيامبر و اصحابش و نيت آنان آگاه و از اينرو، مسلح شدند و از ورود مسلمانان به مكه جلوگيرى كردند. پيامبر اسلام به قصد زيارت خانه خدا نه به قصد جنگ آمده بود و بنابراين، با قريشيان صلح كرد كه امسال از ورود به مكه خوددارى كند و سال بعد بدون هيچ مانعى برگردد و مناسك عمره را ادا كند. اين رويداد بر برخى از صحابه گران آمد و سبب شد كه در نبوت رسولخدا شك كنند. 1
ب) رضايت، دائمى و ابدى نمىتواند باشد يا نيكفرجامى حاضران را در آن ماجرا تضمين كند؛ زيرا آيه مىگويد خداوند هنگامى از آنان راضى شد، كه بيعت كردند؛ يعنى علت رضايت خداوند پيمان بستن آنان در آن روز است. پس اين رضايت تا زمانى خواهد ماند كه علتش، يعنى بيعت و عهد و پيمان، بماند و تغيير و تبديلى در آن پديد نيايد.
رضايت خداوند از مردم، تنها براى عمل آنان است و خود شخص بدون آن عمل مرضى خداوند نخواهد بود؛ يعنى انسان تا زمانى مرضى خداوند خواهد بود كه آن عمل نيز باشد و چنانچه آن عمل را با گناهان خود از ميان ببرد، رضايت خداوند نيز از او سلب خواهد شد.