163گوناگون، مانند قرائت قرآن، تفسير، حديث، فقه، كلام و علوم بشرى، مانند طب، فلسفه، نجوم و رياضيات رونق گرفت و هركس متاع فكرى داشت، آن را در اين بازار عرضه مىكرد. بنابراين، اماممىبايست اين تشنگى علمى عجيب را رفع مىكرد. ازاينرو، بيشتر روايات در منابع شيعه، از اين دو بزرگوار، بهويژه امامصادق(ع) رسيده است كه هزاران فرع فقهى را از آنها مىتوان بيرون كشيد.
نشانههاى فراوانى براى عظمت علمى امامصادق(ع) وجود دارد و بزرگى او را فقيهان و دانشمندان بزرگ تشيع و اهلسنت مىپذيرند و در برابر عظمت علمى آن حضرت سر تعظيم فرود مىآورند و برترى علمىاش را مىستايند.
«ابوحنيفه»، پيشواى شهير فرقه «حنفى»، مىگفت: «من دانشمندتر از جعفر بن محمد نديدهام» 1 و مىافزود:
منصور دوانيقى، جعفر بنمحمد را احضار كرده بود، مرا خواست و گفت: «مردم شيفته جعفر بنمحمد شدهاند. براى محكوم ساختن او مسائل مشكل فراهم كن». من چهل مسئله مشكل آماده كردم. روزى منصور در «حيره» بود و مرا فراخواند. به مجلس وى رفتم و ديدم جعفر بنمحمد در سمت راست او نشسته است. هنگامى كه چشمم به او افتاد، عظمت او به اندازهاى در من تأثير گذارد كه از ديدن منصور چنين تأثير نپذيرفتم. سلام كردم و با اشاره منصور نشستم. منصور رو به وى كرد و گفت: «اين ابوحنيفه است». او پاسخ داد: «بلى مىشناسمش». سپس منصور رو به من كرد و گفت: «اى ابوحنيفه! مسائل خود را با ابوعبدالله (جعفر بن محمد) در ميان بگذار». مسائل را مطرح كردم. هر مسئلهاى مىپرسيدم، او پاسخ مىداد: «عقيده شما در اينباره چنين و عقيده اهل مدينه چنان و عقيده ما چنين است». او در برخى از مسائل با نظر ما موافق و در