129اين آيه در شأن اهلبيت نازل شده است و سندى بزرگ براى اثبات فضيلت اهلبيت پيامبر(ص) است.
«ابنعباس» مىگويد: حسن و حسين(ع) بيمار شدند. پيامبر با جمعى از يارانش به عيادتشان آمدند و به على(ع) گفتند: «اى ابوالحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مىكردى». على(ع) و فاطمه(عليها السلام) و فضه (خادمه آنان) نذر كردند كه اگر آنان شفا يابند، سه روز روزه بگيرند. چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند. اما دستشان تهى بود. على(ع) سه مَن جو قرض كرد و فاطمه(عليها السلام) يك سوم آن را آرد ساخت و نان پخت. هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت: «
السّلام عليكم اهلبيت محمّد (ص)...»؛ «سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمانم؛ غذايى به من بدهيد». همه آنان مسكين را بر خود مقدم داشتند و سهمشان را به او دادند و آن شب جز آب چيزى نخوردند.
روز دوم را همچنان روزه گرفتند و هنگام افطار غذايى (همان نان جوين) آماده كردند. يتيمى بر در خانه آمد و آنان آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند و بار ديگر با آب افطار كردند.
روز سوم اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد و آنان باز سهم غذاى خود را به او دادند. على(ع) صبحهنگام، دست حسن و حسين(عليهما السلام)را گرفت و به خدمت پيامبر(ص) رفت. پيامبر ديد كه آنان از شدت گرسنگى مىلرزند و فرمود: «اين حال شما براى من بسيار گران است».
سپس برخاست و با آنان بهسوى خانه فاطمه به راه افتاد و ديد كه دخترش در محراب به عبادت ايستاده، درحالىكه از شدت گرسنگى شكم او به پشتش چسبيده و چشمهايش به گودى نشسته است.
پيامبر نگران شد، اما در همين هنگام جبرئيل فرود آمد و گفت: «اى محمد! اين