54ابوطالب آمد و فاطمه برايش از نورى كه ديده بود، تعريف كرد. ابوطالب گفت: «آگاه باش كه به زودى فرزندى را به دنيا مىآورى كه وصى اين مولود خواهد بود». 1
كتاب «شرف المصطفى» ماجراى ميلاد پيامبر(ص) را از زبان حضرت آمنه چنين توصيف كرده است:
... روز دوشنبه بود و من تنها در خانه بودم و عبدالمطلب به طواف كعبه مشغول بود. صدايى بلند شنيدم و وحشت نمودم؛ چنان ديدم كه پر مرغى بر دل من ماليدند و آن ترس از دل من رفت. نگريستم، نوشيدنى سپيد ديدم كه به من دادند. آن را نوشيدم. جماعتى از زنان را ديدم كه در هيئت زنان و دختران عبد مناف گرد من آمدند و ديبايى سپيد ميان آسمان و زمين كشيدند و جماعتى از مردان را ديدم كه در دستهايشان ابريقهاى سيمين بود و من عرق مىكردم كه از بوى مشك خوشتر بود و با خود ميگفتم: «اى كاش عبدالمطلب ميآمد». تعداد زيادى پرنده ديدم كه سقف اتاقم (حجره) را پوشاندند. منقارهاى آنان از زمرد و پرهايشان از ياقوت بود. سپس نگاه كردم،