45در آن روز كه نور محمدى در رحم آمنه خاتون قرار گرفت، حق سبحانه و تعالى، ملائكه را امر فرمود كه تخت ابليس را سرنگون كردند و ابليس را به دريا انداختند و تا چهل روز او را غوطه دادند و چون ابليس به هزار مكر و حيله خلاص شد، به كوهى كه بلندترين كوهها بود بر آمده و زار زار گريه كرد و فرياد كشيد كه به همه بلاد عالم فغان و فرياد او رسيد و هر جا كه لشكر او بود بر وى جمع گرديدند و گفتند كه اى مقتدا و پيشواى ما سبب ناله و زارى و باعث اين همه بىقرارى چيست و نگونسارى بتان و تخت تو از براى كيست؟ شيطان گفت: «نزديك است كه پيغمبر آخرالزمان به ظهور آيد و به هيچ وجه مكر و حيله ما بر او كارگر نيايد و عبادت لات و عزى باطل گردد و خلايق بتخانهها را خراب كنند و ذكر رحمان و فرمانبردارى پيغمبر آخرالزمان نمايند و من به واسطه نور محمدى كه در پيشانى آدم بود، نافرمانى كردم و بر آدم سجده نبردم. از اين جهت، از درگاه عزت دور افتادم و از بهر اظهار شرف و كمال مرتبه آن نور، مرا شيطان رجيم ساخت». 1