79جاسوسان حكومت متوجه مأموريتم نيست، امانت را به صاحب اصلى برسانم. وقتى كه در منزل موعود وارد شديم، از اينكه چگونه آن دوشيزه، با اينكه صاحب نامه را نمىشناخت، از ديدن خط وى به گريه افتاد، تعجب كردم و تعجّب بيشترم از اين بود كه او با وجود مليّت و اصالت رومى، چگونه به عربى تكلم مىكرد. وقتى اين موضوع را پرسيدم، چون مىدانست كه من محرم راز صاحبنامه هستم، ماجراى خويش را بيان كرد و در انتها فرمود: «وقتى كه اولين بار، در خواب خويش به محضر بانوى بزرگ اسلام و عالم، حضرت فاطمه(عليها السلام) مشرف شده و شهادتين خويش را با كلمات گهربار او گفتم، وى به من مژده داد كه بهزودى ايام هجران به سر خواهد رسيد؛ با همين آرزو مدتى به سر بردم تا اينكه شبى در خواب به من فرمود: به زودى نبردى بين مسلمانان و روميان روى خواهد داد؛ خود را در شكل كنيزان به مسلمانان نزديك كن تا اسير شوى. آنگاه توسط فردى به مقصود خويش خواهى رسيد. من نيز همان كردم و توانستم با زحمت از قصر بيرون آمده، خود را به منطقه نبرد برسانم. هنگامى كه به اسارت درآمدم، از هويت خويش چيزى بر صاحبم كه