70رفتند و دست و پايش را بوسيدند و گفتند:
اى فرزند پيامبر مىخواهى كه ما به آتش جهنم گرفتار شويم؟ اگر در گفتار و رفتار ما نسبت به شما بىادبى سر مىزد تا آخر عمر بيچاره مىشديم؛ چه انگيزهاى باعث شد كه شما خود را معرفى نكنيد؟
حضرت در پاسخ فرمود:
إِنِّى كُنْتُ سَافَرْتُ مَرَّةً مَعَ قَوْمٍ يَعْرِفُونَنِى فَأَعْطَوْنى بِرَسُولِ اللهِ (ص) مَا لا أَسْتَحِقُّ فَأَخَافُ أَنْ تُعْطُونى مِثْلَ ذَلِكَ. 1
يكبار در سفرى با مردمى كه مرا مىشناختند به مسافرت رفتم. ولى آنان بهخاطر رسول خدا (ص) چنان با من رفتار كردند كه خود را مستحق آن نمىديدم. ترسيدم شما هم آنگونه با من رفتار كنيد. لذا از آن پس دوست دارم ناشناس به مسافرت بروم.
نزد رسول خدا (ص) درباره مردى سخن به ميان آمد؛ گفتند:
اى رسول خدا (ص) او به قصد حج با ما همراه شد و وقتى درمنزلى فرود آمديم، پيوسته «لا اله الا الله» مىگفت و زمانى كه از آنجا كوچ مىكرديم، باز به ذكر خدا مشغول مىشد تا منزل بعد.
رسول خدا (ص) فرمود: «چه كسى غذاى او و علوفه مركب او را آماده مىكرد؟» گفتند: «همه». فرمود: «همه شما از او بهتر هستيد». 2