66سرخسى» برخوردار بود، وقتى كه خطبه خلافت (سال 198 ه.ق در مرو) به نام وى خوانده شد، با توجه به علاقه خراسانيان به سادات و علويان، خود را دوست ايشان و مخالف روشهاى قبلى كه منجر به برخورد با سادات شده بود معرفى كرد. 1
از اينرو، با مشورت فضل، تصميم گرفت كه امامرضا عليه السلام را به مرو بياورد. وى چند هدف مهم از اين حركت داشت: اولاً، كنترل امام و كسانى كه با ايشان رفت و آمد داشتند؛ ثانياً، خلع سلاح مخالفين شيعى و علويانى كه با وى سر جنگ داشتند و ثالثاً، كنترل و محدود نمودن ارتباط مردم با امام رضا عليه السلام كه نتيجه همه اينها مشروعيت دادن به حاكميت خودش بود. او براى تأمين اين اهداف در نظر داشت در حركتى نمايشى و سياسى، خلافت را به امام عرضه كند و در صورت عدم قبول آن، جانشينى خود را به آن حضرت تحميل نمايد.
در سال 200 ه.ق، وقتى گروه اعزامى مأمون به فرماندهى «رجاء بن ابىضحّاك» وارد مدينه شده و خبر دعوت مأمون از امام را منتشر كردند، بهت و حيرت، مدينه را فرا گرفت؛ زيرا مردم از شيوه