40
فى كفّه خَيزُران ريحُهُ عَبِقٌ
مِن كفّ ارْوَعَ فِى عِرْنينِه شَمَمٌ 1
دست او مانند چوب خيزران خوشبوست كه در دست وى و از باطن او متجلى است.
در اين بيت لفظ خيزران به معناى چوب درخت خوشبو، يا گياه بابركت است. علامه مجلسى (متوفاى 1110ه.ق) در كتاب «بحارالانوار» ضمن بيان اين بيت، عَبِق را به بوى بسيار دلانگيز معنا كرده و چنين گفته است:
رَجُلٌ عَبَقَ اذا تَطَيَّبَ بِاَدنى طيبٍ لَم يَذهَب عَنْهُ ايّاماً. 2
لفظ خيزران در جايى است كه فردى عطر استفاده كند، به طورى كه تا مدتى بوى آن زائل نشود.
آنچه گذشت نمونهاى از وجه تسميه مناسب اين نام و مطابقت معناى خيزران با بركات وجودى اين بانوى طاهره بود.