158ثانياً: اگر پيشفرض هاى فرقه اى كنار نهاده شود و برخى از آيات قرآن و روايات پيامبر(ص) مورد دقت نظر قرار گيرند، نه تنها لزوم عصمت جانشين پيامبر(ص) به استناد اين آيات و روايات اثبات خواهد شد، بلكه به ضميمه رواياتى كه حتى در منابع اهل سنت نقل شده است، عصمت افراد خاصى ثابت مى شود. آرى، اگر اتفاقاتى كه پس از رحلت پيامبر(ص) افتاد، ملاك و ميزان قضاوت قرار گيرند، لازمنبودن عصمت جانشين پيامبر(ص) به راحتى پذيرفتنى است؛ زيرا چنانكه تفتازانى مى گويد سه خليفه اول معصوم نبودند و همين ثابت مى كند كه عصمت از شرايط امام نيست. وى مى نويسد:
اصحاب ما براى واجب نبودن عصمت به اجماعى بودن امامت ابوبكر و عمر و عثمان احتجاج كرده اند، با اينكه معصوم نبودن اين سه نفر اجماعى است. 1
در واقع ما نمى خواهيم از آنچه اتفاق افتاد سخن بگوييم، بلكه مىخواهيم از آنچه بايد اتفاق بيفتد بنويسيم. تنها منبعى كه مىتواند ما را در روشن شدن اين «بايد» يارى كند قرآن و سنت است. وقتى به قرآن و سنت پيامبر(ص) مراجعه مىكنيم با تعابيرى مواجه مى شويم كه معناى پذيرفتنى آنها در گرو پذيرش مفهوم عصمت است. درباره اين آيات و روايات در بخش دوم سخن
گفته ايم. بنابراين، عقيده عصمت، عقيده اى ساختگى نيست و ريشه در آموزه هاى قرآن و تعاليم پيامبر(ص) دارد.