148براى نمونه، خداوند در اينباره كه انسان مى تواند به جايگاهى برسد كه بر تشخيص حق از باطل توانا شود، مى فرمايد:
( يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً... ) (انفال:29)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد، براى شما [نور درون و] وسيله تشخيص حق از باطل قرار مىدهد.
چنانكه ملاحظه مى شود، در اين آيه خداوند به همه اهل ايمان، نه فقط گروه خاصى، خطاب كرده است. با توجه به اين نكته، علامهطباطبايى ذيل اين آيه مى نويسد:
فُرقان به معناى چيزى است كه ميان دو چيز فرق مىگذارد و آن در آيه مورد بحث، به قرينه سياق و تفريعش بر تقوا، فرقان ميان حق و باطل است، چه در اعتقادات و چه در عمل؛ فرقان در اعتقادات، جدا كردن ايمان و هدايت است از كفر و ضلالت و [فرقان] در عمل، جدا كردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودى خداست از معصيت و هر عملى كه موجب غضب او باشد. فرقان در رأى و نظر نيز، جدا كردن فكر صحيح است از فكر باطل. همه اينها نتيجه و ميوهاى است كه از درخت تقوا به دست مىآيد. 1
روشن است كه عامل تشخيص، سهم بسزايى در نوع رفتارهاى انسان دارد. حال اگر كسى با تقواپيشگى، «فرقان» را دريافت كرد و سره را از ناسره، حق را از باطل تشخيص داد، در جايگاهى قرار خواهد گرفت كه نه كجانديش است و نه كجرو؛ يعنى معصوم از گناه و اشتباه است.
با توجه به آموزه هاى قرآنى مى توان به اين نتيجه رسيد كه در ساختار هدايتگرى تشريعى خداوند، فقط تعداد محدودى از انسانها بايد به مقام