177
الحديث الآخر، و ان يتقربوا إلى الله بما استطاعوا؛ لانّهم و ان كانوا قد توفّوا فهم في هذه الدنيا التي هي دار العمل، حتّى اذا فنيت مدّتها و تعقبتها الآخرة التي هي دار الجزاء انقطع العمل. 1
پس اگر گفته شود: چگونه آنان حج به جاى آورده و تلبيه مىگويند در حالى كه مردهاند و آنان در دار آخرتند كه دار عمل نيست؟ پس بدان كه مشايخ ما در آنچه براى ما ظاهر شده از اين اشكال جوابهايى دادهاند كه يكى از آنها اين است كه آنان همانند شهيدان مىباشند بلكه از آنان برترند، و شهيدان نزد پروردگارشان زندهاند، و بعيد نيست كه حج به جاى آورند و نماز گزارند آنگونه كه در حديث ديگر وارد شده و اينكه آن مقدار كه بتوانند به سوى خدا تقرب مىجويند؛ زيرا آنان گرچه وفات نمودهاند، ولى در اين دنيا هستند كه دار عمل است، تا اينكه چون مدتشان تمام شود و آخرتى كه دار جزاست پشت سر آن آيد عمل منقطع مىگردد.
همين توجيه از ابن حجر عسقلانى نيز رسيده است. 2
غزالى مىگويد:
واذا مات فقد تحول من عالم الملك و الشهادة الى عالم الغيب و الملكوت، فلا يرى بالعين الظاهرة، و انّما يرى بعين اخرى خلقت تلك العين في قلب كل انسان، ولكن الانسان جعل عليها غشاوة كثيفة من شهواته و اشغاله الدنيوية فصار لا يبصر بها و لايتصور ان يبصر بها شيئاً من عالم الملكوت ما لم تنقشع تلك