93آورد. اگر چه پولش را گرفت، اما كارگزارى خوبى كرد.
چند نفر از اهل بيار آن وقت آمدند به ديدن ما. يك ساعتى برزخى با آنها گذرانديم. آنها رفتند. ما شام خورده خوابيديم. صبح بنامان شد كه آن روز [چهارشنبه بيستم رجب] را بمانيم، به جهت آنكه جاى بسيار خوبى بود. جمعيت زيادى داشت. قنات بزرگ معتبرى در ميان آن مىگذاشت. خيلى پر آب بود و اطراف آن درخت زياد بود. صبح كه مىشد آنقدر بخار از روى اين آب برخاسته مىشد كه هوا را گرم مىكرد، با آنكه زمستان بود و هوا سرد بود. دكان در دو طرف اين آب و درختها بسيار بود. همه جور متاعى و همه جور صنفى در آن بود. نعمتش فراوان و ارزان بود. مردمش همه مسجدى و ظاهرالصلاح بودند و خيلى با ما گرم گرفتند و اظهار مهربانى كردند. مسجد جامع خوبى داشت. ائمه متعدد گويا در آن نماز داشتند. اعرف و اشهر و به قول خودشان اعلم از همهشان جناب شيخ على اصغر بود. او عصرى ديدن ما آمد، آدم بدى نمىنمود. صبح را وعده گرفت به منزل خودش به شير چايى. صبح حسبالوعده رفتيم به منزل او. شير چائى خوبى ترتيب داده بود. تنباكوى خوبى هم داشت. تنباكو از خود بيار بود، از مزرعهاى از مزارع آن كه نامش خان خودى [44] است. ارزان هم مىفروشند در خودش و بعضى جاها بد نيست مىتوان كشيد.
شب آن روز بعضى از اهل بيار خواهش كردند كه شب را مسجد رفته، موعظهاى بنمايم. اصرار زياد نمودند، اجابت كرده، بعد از نماز مغرب و عشا رفتيم منبر. جمعيت زيادى از مرد و زن جمع بودند در شبستان. از صدر تا ذيلش پر بود. خيلى اظهار ميل و حظ كردند از استماع مطالب. بعد از آن مراجعت به منزل كرديم. شب ابرى بود، بارش هم داشت مىآمد. خيلى خوف داشتيم كه مبادا تا فردا [پنج شنبه بيست و يكم رجب] هم بيايد و ما نتوانيم فردا هم برويم، ولى از بركت حضرت رضا - عليهالسّلام - طولى نكشيد واگذاشت و فرداش روز خوبى شد.
تخميناً يك ساعت از آفتاب برآمده، يعنى بعد از مراجعت از منزل جناب شيخ على اصغر، سوار شديم رفتيم به سمت دستگرد. از جمله چيزهاى خوبى كه در بيار پيدا مىشود، برَك بسيار خوب است، از برَكها بجستانى اگر بهتر نباشد كمتر نيست.