58خود را در درياى عرق مشاهده كرده، بىاغراق پيراهن و زير جامه و قبا و عبا و بالش و فرش همه غرق آب بود». «روز يكشنبه نهم و روز عرفه است الحمدلله در عرفات در زير چادر نشستهايم و عرق از چهار طرف من مىريزد، و ميرزا رضا هم احوالش به هم خورده، تب كرده، حقير هم كماكان مأكولى نمىتوانم بخورم. ميل به هيچ چيز ندارم... نمىدانم ديگر بعد از اين چيزى مىتوانم بنويسم يا خداى ناخواسته مقدر نمىشود».
با اين حال گزارش وى از نهر زبيده در عرفات، جالب توجه و حاوى نكتهاى است كه در كمتر سفرنامهاى از اين دوره به آن اشاره شده است: «نهر زبيده را پاى كوه مشاهده كردم. همهاش را با سنگ و آهك به نهايت مقبولى و استحكام ساختهاند، و سربسته است. به فاصله چند قدمى هر جايش باز است و مردم مىروند توى آب، و آب مىآورند. بنده هم در يكى از آنجاهاى سرباز رفتم توى آب. غسل زيارت كردم و تنظيف و تطهير كردم. عجب آبى بود. در نهايت شدت و زيادتى مىگذشت و بسيار زلال و صاف بود، ولى از شدت گرمى هوا گرم بود. خيلى حظ كردم».
در منى قدرى آرامتر شده است، چنان كه مىنويسد: «ديشب، مصرى و شامى و شريف هر يك جدا جدا چراغان خوبى و آتش بازى بسيار خوبى كردند».
اعمال تمام مىشود و در مكه به زيارت قبرستان حجون رفته كه آن را قبرستان ابوطالب مىنامد. در آنجا نيز مانند بقيع، براى زيارت قبورى كه مرقد داشتند، پولى مىگرفتند: «رفتيم سر قبر حضرت ابىطالب آنجا هم يكى نيم قرشه گرفتند تا در را باز كردند، و از آنجا رفتيم سر قبر حضرت خديجه، و بعد از آن سر قبر حضرت آمنه يا به عكس. از همه يك قرشه گرفتند».
به گفته وى، در مكه حمام وجود نداشته و هر كسى در خانه خود را تميز مىكرده است: «امروز در منزل، حنا به ريش خود بستم و خوابيدم. اينجا حمام نيست. همين بيرونها خود را مىشويند و تنظيف مىكنند، كانّه همه مكه حمام است»
در وقت حركت از مكه به سمت مدينه، از كنار كوه حرا عبور كرده است. به نوشته وى «عمارتى سر آن كوه ساختهاند. كوه بلندى است كه پاى آن پايين آمديم.