266يك ساعت بلكه متجاوز از ظهر گذشته رسيديم به آلور كه يكى از قراى كروند است، و ملك حضرت والاست. و در اثناى راه هم چند آبادى بود. از آن جمله قلعه ناظر و اشكران و غير آنها. گفتند اينها هم متعلق به حضرت والا شاهزاده ظلاسلطان است. بلكه تمام قراى كروند، الا قليلى، متعلق به ايشان است.
راه امروز خيلى صاف و هموار بود. در آلور، منزل در سرايى مقابل مسجد و جوى آب كرديم. حاجى حيدر على پسر مرحوم حاجى خدابخش خوانسارى هم با كسانش در آنجا منزل داشتند. اول نه ما [326] او را و نه او ما را شناخت. مىخواست ما را منزل ندهد. بعد كه شناخت، خيلى انسانيت كرد. عذرخواهى زياد كرد و خربوزه گرگاب و شام براى ما فرستاد. مردم آلور بد مردمانىاند. هرچه از آنها مىخواستيم گفتند نداريم، و حال آنكه داشتند. غير از نان چيز ديگرى گير ما نيامد.
تيران
روز شنبه بيست و هشتم [جمادى الاولى]، نصف شب از آلور حركت كرديم. پنج فرسخ آمده، دو ساعتى به ظهر مانده، رسيديم به تيران. در كاروانسرايى كه تازه حضرت والا ساختهاند، منزل كرديم.
بسيار خوب جايى است. همه چيز هم در آن پيدا مىشود. آن هم متعلق به حضرت والاست. آبادىهاى زياد در اثناى راه متصل به هم ديده شد كه گفتند همه متعلق به ايشان است. همه جا از كنار جوب شاه گذشتيم. شنيدم حضرت والا در قاميشلو كه دو فرسخى اينجا است هستند و آقاى ميرزا باقرخان منشى باشى - دام اجلاله العالى - هم در خدمت ايشان است. عريضه به جهت جناب خان نوشتم كه اهل خانه ما را مرحمت فرموده به تلگراف خبر كنند، چرا كه بىخبر كراهت دارد ورود.
آنچه در اين دو روز نوشته شد، برحسب گفته مكارىها بود. بعد كه تحقيق كردم گفتند: آلور و تيران هيچ كدام ملك حضرت والا نيست و اين كاروانسراى با سقاخانه مقابل آن و قهوهخانه، بناى محمدحسن خان پسر مرحوم محمد كريم خان است نه آنكه بناى حضرت والا باشد.