253مقداد - رضوان الله عليه - است. خيلى دلم مىخواست بروم به سر قبرش. چندان دورى از جاده نداشت. مكارى و سرنشينها موافقت و مصاحبت نكردند. از دور سلامى كردم و فاتحه و انا انزلناه و يك سوره يس از براى هديه خدمت آن بزرگوار خواندم. خداوند به حق آن جناب كه ما را به ولايت او و ولايت اولياى او و برائت از اعداى او زنده بدارد و بميراند و محشور فرمايد. خيلى غصه خوردم كه شرفياب خدمتش نشدم.
روز پنجشنبه بيستم [ربيع الثانى] بعد از نماز صبح از نهرروان حركت كرده، به ملاحظه مخوف بودن راه، دير بار كرديم. پنج فرسخ راه آمده، اول ظهر يا قدرى گذشته، رسيديم به قزل رباط. در كاروانسرايى بيرون آبادى منزل كرديم. به محض ورود، هندوانه و خربوزه زيادى به جهت فروش آوردند، و به اصرار و زور به مردم فروختند و خيلى ارزان مىدادند. دو دانه هندوانه ما گرفتيم، تخميناً سه من شاه بود، به دو قمرى و نيم. خوب هم در آمد. امروز به همان هندوانه اكتفا كرديم. زياد هم آمد. نعمت اينجا خيلى فراوان است.
خانقين
روز جمعه بيست و يكم [ربيع الثانى] دو ساعت كمترك به صبح مانده، از منزل مذكور حركت كرديم، و شش فرسخ راه آمديم. قبل از ظهر رسيديم به خانقين. در خانى خارج از آبادى رو به عجم منزل كرديم. هنوز قرار نگرفته و قليان درست نكشيده، گمركچىها و تذكرهچىها آمدند سر حاجىها. از ديشب تا آن وقت متوسل به حضرت حجّت - عجل الله تعالى فرجه - بودم كه رفع شرشان را از ما بفرمايد. آن بزرگوار همچنان مرحمت فرمود و رفع شرشان را [304] فرمود كه به گمان نمىرفت.
اما از حاجىها سه تومان متجاوز گرفتند كه متعرّض آنها نباشند. بعد از آنكه بعضى از اسباب آنها را بيرون ريختند و بازديد كردند و از مرحمت و عنايت آن بزرگوار ابداً متعرض ما نشدند، و از ما گذشتند، با آنكه بسيار ظالم و سخت بودند. تا اينجا الحمدلله از تعديات و تحميلات اين سفر مكه آسوده شديم، و تا اينجا ابداً فراغتى حاصل نبود. الحمدلله، ثم الحمد بعد، ثم الحمدلله و المن له علينا فى جميع