166اطاقهاى بالا هر نفرى را گفتند هفت ليره است. كسى آنجا نرفته مگر يك و دويى ديگر. سايرين در همين اطاقهاى خن يا در سطح هستند. جمعيت زياد است.
اول حقير با حاجى على باباى ترك آمدم لب دريا. يك نمدى هم از ما حاجى على بابا با خود آورده كه پيش برويم به كشتى به جهت جا گرفتن، و ميرزا رضا عقب ماند كه با بنه و اسباب بيايد. حاجى جاسم هم بعد آمد. تذكره مرا گرفت بدهد قل بكشند. داد كشيدند و به من رد كرد و تغيّرى هم كرد كه چرا صبر نكردى خودت بگيرى. من هم بىاختيار شدم؛ تغيّر سختى به او كردم و گفتم با اين عصا به سرت مىزنم. جمعى ميان افتادند و خواهش كردند كه از او بگذرم. تغيّر بىفايده نبود. الحمدلله قدرى آرامى در او پيدا شد. و بعد آمد به منزل ما و استمالت از حقير كرد. خدا عاقبت امر ما را با اين حملهدارها به خير گرداند. خلاصه دو قروش داد. حقير به طراده نشسته آمدم پاى كشتى، و آمدم بالا به كشتى. كشتى بسيار بزرگ بسيار خوبى بود. از كشتىهاى سابق بلندتر و بزرگتر و پرجاتر است.
عجالتاً كشتى ايستاده و مشغول بار بالا آوردن هستند. مىگويند فردا سه از روز برآمده، راه مىافتد، امروز كه چاى و قليان هر دو درست كرديم در خن. بعد از اين را نمىدانم چه مىشود؛ عملهجات قدرى متعرض هستند، اگر بدانند.
امروز كه روز چهارشنبه هفتم [ذى قعده] است، در كشتى هستيم. سه و نيم از آفتاب برآمده راه افتاد. مدت زمانى به كمال سرعت مىرفت و هنوز از مقابل اسلامبول نگذشته بوديم. مىگويند اسلامبول سه شهر است؛ به اين طورى كه در كشتى بوديم، و مىرفت، يكى در پشت سر واقع بود، و يكى در راست و يكى در چپ، و تمام در روى كوه است و اطرافش يا سه طرفش دريا، و بعضى جاهاش ديم كارى كمى هم دارد. كسى گفت طول اسلامبول [162] هيجده فرسخ است، و عرضش شانزده فرسخ. عجالتاً كشتى در نهايت تندى مى رود و ابداً تكانى نمىدهد. هيچ نمىشود فهميد كه راه مىرود.
اطاقهاى فوقانى بسيار بسيار تميز پاكيزه دارد. سه چهار تا بيت الخلاء دارد، همه وسيع و پاكيزه. همه چيزش بهتر از كشتىهاى پيش است. جمعيت هم كمتر ازكشتى پيش است. اين دو روز هوا خوب است. آفتاب است. آدم ميل به بيرون و سطح دارد. كوه بزرگى در وسط دريا الان ديده مىشود. ديشب گويا چاييدهام. با