123منزل كاظمآباد بود، تا آنجا سه فرسخ راه بود. اين راه را تا عشقآباد تازه ساختهاند و صاف كردهاند. حاجى ابوالقاسم برادر حاجى محمد حسن امين دار 1 الضرب اصفهانى كه ملكالتجار مشهد است، اصالتا اين راه را ساخته يا به نيابت از برادرش. خيلى زحمت كشيده و خرج كرده. خيلى از جاهاى اين راه كوه بوده كه شكسته و صاف كرده و از عابرين هم به جهت اين خرجى كه كرده از گاريچى و مالدار، باج و خراجى مىگيرد، مثل پشت ماهى ساختهاند و اين طرف و آن طرف راه گود است، مثل جوبچى. زمين هم غالبش ريگ بانست.
آبادى هم از پشت دروازه مشهد تا اينجا كه آمدهايم متصل به هم است. مزارع پىدرپى و قراى پىدرپى يا باغات پىدرپى يا درختهاى بيد و غيره، متصل به هم در طرف دست راست وقت رفتن ديده مىشود، و طرف دست چپ كمتر است. تا اينجا كه آمدهايم كه ده فرسخ يا نه فرسخ به مشهد باشد، متصل در طرف دست راست آبادى ديدم و هرچند قدمى به پشتههاى قنات مىرسيديم يا به آب سر باز كه رو مىگذشت. مىگويند تا عشقآباد به همين پستا است بلكه اشد از اين كه مزرعه هر جايى و بذرافكن هر جايى متصل به جاى ديگر است، و اين آبادىها قدرى دور از جاده بود و تك تُكى در توى راه بود. در بيابانها بته ديده نمىشد. بعضى جاها مرق 2 ديده مىشد. بعضى جاها چون علف خشك ديده مىشد.
كاظم آباد
بالجمله غروب يا قدرى گذشته، رسيديم به كاظمآباد. در كاروانسراى تازهسازى كه هنوز نيمه تمام بود، در حجره سه درى منزل كرديم. يك درش در نداشت، پرده جلوش بستيم. طبخ چاى كرده صرف شد. و از شهر، همشيره پلو ماستى با كباب براى ما پخته بود، با خود داشتيم، صرف نموده، خوابيديم. قدرى به صبح مانده، برخاسته نماز كرده، چاى خورده، يك ساعت از روز برآمده سوار شديم. چند گارى ديگر در [92] اثناى راه به ما ملحق شد. خوب است، مايه انسى هست.