119صاحب الزمان(عج) توجهى خاص و عنايتى ويژه به آن دارد.
شيخ طوسى، در كتاب الغيبة از ابونعيم محمد بن احمد انصارى روايت كرده است:
سالى در مكه بودم و در مسجد الحرام با جمعيتى حدود سى نفر در كنار مستجار ايستاده بودم. 1 اين جريان مربوط به روز ششم ذىالحجه 293 است.
ديدم جوانى كه دو لنگ احرام پوشيده و نعلين به دست گرفته بود، از طواف به نزد ما مىآيد. هيبت او ما را گرفت و بىاختيار همه از جاى خود برخاستيم. او در ميان ما نشست و همگى اطراف شمع وجود او را فراگرفتيم. نگاهى به سمت راست و چپ خود كرد و فرمود: آيا مىدانيد كه اميرمؤمنان(ع) در دعاى الحاح خود چه مىفرمود؟... (اين ديدارها دو روز پشت سر هم با طرح دو پرسش و پاسخ به آن ادامه يافت)، تا اينكه در روز سوم باز به ميان ما آمد و باز نگاهى به راست و چپ فرمود و در حالى كه با دست مباركش اشاره به سمت حجر اسماعيل در زير ناودان مىنمود فرمود: سيد العابدين على بن الحسين(ع) در سجدۀ خود در اينجا چنين مىگفت:
عبيدك بفنائك، مسكينك بفنائك، فقيرك بفنائك، سائلك بفنائك، يسألك ما لايقدر عليه غيرك؛
بندۀ تو، مسكين تو، فقير تو، گداى تو، در آستانه در خانه توست؛ از تو چيزى را مىخواهد كه از غير تو ساخته نيست... .
ابو على محمودى مىگويد: اى قوم، آيا او را مىشناسيد؟ به خدا سوگند كه