102بدانيد كه او همان پيامبر موعودى است كه در تورات بشارت او داده شده است.
و بعد مسئله ديگرى از او بپرسيد، اگر ادعا كرد كه پاسخ آن را مىداند بدانيد كه او دروغگوست؛ چون كسى غير از خدا آن را نمىداند.
آنان چهار مسئله را آموخته و به مكه بازآمدند و ماجرا را براى قريش بازگو كردند.
قريش كه تصور مىكردند پيامبر خدا(ص) از پاسخ آنها ناتوان است، نزد رسول خدا(ص) آمدند كه در حجر اسماعيل نشسته بود و ابوطالب نيز در كنار ايشان بود. ابتدا روى به جانب ابوطالب كردند و گفتند: ابوطالب، محمد فرزند برادر تو با قوم خود به مخالفت پرداخته است و عاقلانشان را سفيه و نادان شمرده است و خدايانشان را ناسزا گفته و جوانان را گمراه ساخته است. در بين جماعت تفرقه انداخته و گمان مىدارد كه اخبار آسمان براى او نازل مىشود.
ما مسائلى را همراه خود داريم. اگر او از عهدۀ پاسخ آنها برآيد راستگويى او بر ما معلوم خواهد شد؛ وگرنه خواهيم دانست كه او در ادعاى خود دروغگوست.
ابوطالب گفت: سؤالات خود را بر او عرضه كنيد كه او را توانا و پر خواهيد يافت.
آنان رو به سوى رسول خدا(ص) كردند و گفتند: اى محمد، گروهى در زمان سابق بودند كه ناگهان از ديدهها پنهان شدند و بعد خوابيدند و آنگاه بيدار شدند، به ما بگو كه آنان چه كسانى بودند؟ چند نفر بودند؟ داستان ايشان با قوم خود چه بود؟
و داستان موسى و آن عالمى كه موسى در پى او بود چيست؟