100
3. عبادت پيامبر(ص) در حجر اسماعيل و سوء قصد دشمن
ابن شهراشوب از جابر وابن عباس چنين نقل كرده است: مردى از قريش گفت: من محمد را خواهم كشت. در اين هنگام اسب او جستن گرفت و او را محكم بر زمين زد و گردن او شكست.
دشمنان به سراغ معمر بن يزيد كه شجاعترين افراد بود و بنىكنانه فرمانبردار وى بودند رفتند (تا كه او خواستۀ ايشان را برآورد و پيامبر(ص) را از سر راه بردارد).
معمر گفت: اين كار از دست من ساخته است و من شما را از وجود او راحت خواهم كرد. بيستهزار سلاحبدست فرمانبردار مناند و بنىهاشم را توان رويارويى و جنگ با من نيست. اگر آنان پس از كشتن محمد خواهان خونبهاى او باشند، من ديۀ ده نفر را خواهم داد؛ چون وضع مالى و موقعيت اقتصادى من بسيار عالى است!
معمر در حالى كه شمشير بلند و پهن خود را برداشته بود، به سوى رسول خدا(ص) كه در حجر اسماعيل به سجده افتاده بود حركت كرد و هنگامى كه نزديك مىشد ناگهان پاى او لغزيد و صورتش محكم به سنگ برخورد كرد و پس از آن با صورتى پر خون از جاى خود برخاسته، دواندوان خود را به كنار آب رسانيد.
قريش كه نظارهگر صحنه بودند اطراف او را گرفتند و صورت غرق در خون او را شستند. آن گاه به او گفتند: تو را چه شد (كه به زمين افتادى)؟
معمر گفت: بيچارۀ واقعى كسى است كه گول شما را بخورد!