98بيابند و با چشم بسته و كوركورانه) اطاعت مىكردند.
اصولاً نياز امت به خليفه و امام، امرى عقلى و مقبول همگان است، مگر تاريخ نمىگويد كه ابوبكر بعد از خود، عمر را به جانشينى انتخاب كرد، پس چگونه رسول خدا امّت را بدون امام و راهبر مىگذارد. مگر نه اين كه عايشه به عبدالله بن عمر پيام مىدهد كه به پدرت سلام برسان و بگو: امّت محمد(ص) را بىسرپرست رها مكن، كسى را ميان آنان، جانشين خود ساز و مسلمانان را چون گلهاى بىچوپان رها منما، مىترسم آشوب برپا شود. 1 و عمر هم بعد از خود شوراى شش نفره را انتخاب مىكند تا مردم، بىامير نمانند. تنها مىماند رسول الله، عقل كل و داناترين دانايان و اشرف مخلوقات كه تمهيدى به اندازه خليفۀ اول و دوم هم نينديشيدند! واقعاً جاى شگفتى است كه حديث غدير يا فراموش مىشود و يا توجيه مىگردد؛ گاهى مىگويند: منظور تعيين دوست رسول الله بوده!؛ گاهى مىگويند: براى ابهام زدايى، از نحوۀ تقسيم غنايم بوده! و حتى وقتى امين وحى نازل شد و از طرف حضرت حق فرمود:
يٰا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّٰاسِ إِنَّ اللّٰهَ