44مىكردند كه خلافت به آنها يا يكى از خاندانشان برسد؟ آيا با خبر نبودند؟!
چرا عمر اين قضيه را در سقيفه مطرح نكرد و تنها به جريان مصاحبت در غار اشاره كرد؟ و چرا افرادى چون سعد بن عباده، از بيعت با ابىبكر - در سقيفه - خوددارى و اعتراض شديد نمود و به شام رفته و در آنجا به دست عدهاى از اجنّۀ تروريست! كشته شد. شگفتانگيزتر اينكه، اگر اين روايت پيشينهاى داشت و انتخاب ابوبكر به توصيۀ رسول الله(ص) بوده، چرا عمر، به روايت معتبرترين كتاب اهل سنت، يعنى صحيح بخارى مىگويد: «كانَتْ بَيعَۀ ابىبكر فَلْتَۀً وَقَى اللهُ الْمُسْلِمينُ شَرّها فَمَن عادَ الى مِثْلِها فَاقْتُلُوهُ 1؛ بيعت با ابىبكر، امرى بدون تدبير بود كه خدا مسلمانان را از شرّ آن محفوظ داشت؛ پس هركس چنين كارى را تكرار كند، او را بكشيد» از اين هم عجيبتر، سخن خود ابوبكر است كه وقتى در برابر مشكلات، حضرت على(ع) به فريادش مىرسيد، صريحاً در بين مردم اعلام مىكرد:
« اقيلونى فَلَسْتُ بِخَيْرِكُمْ و عَلىٌّ فيكُم 2؛ مرا رها كنيد كه من بهترين شما نيستم، با آن كه على ابن ابيطالب در بين شماست.»]