42براى وى و هم بر اساس شايستگىهاى فردىاش بود؛ ولى گروهى از صحابه، از انتصاب اسامه به شدت انتقاد نموده و از اطاعت رسولالله سرپيچى كردند. پيامبر اكرم(ص) از اعتراض آنها خشمگين شدند تا جايى كه در عين بيمارى و در حالى كه سر مبارك را از شدّت تب بسته و حولهاى به خود پيچيده بودند، به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى فرمودند: اى مردم! اين چه سخنى است كه بعضى از شما، راجع به انتصاب اسامه مىگوييد؟ اين كه مرا در انتصاب اسامه مورد سرزنش قرار مىدهيد، تازگى ندارد! قبلاً نيز در مورد فرماندهى پدرش، مرا نكوهش نموديد! به خدا سوگند، زيد لياقت داشت كه فرمانده لشكر باشد و بعداز او، پسرش هم اين لياقت را دارد.]
مأمون بار ديگر از حاضران خواست تا اگر سخن تازهاى دارند، بر زبان آورند و هيچ ملاحظهاى براى طرح عقايد خود نداشته باشند. در اين هنگام نفر چهارم، از ميان جمع برخاست و گفت: ابوبكر درِ خانهاش را بست و گفت: هركس بيعت خود را پس بگيرد، من بيعت او را فسخ مىكنم. على(ع) به او گفت: پيغمبر تو را مقدم داشت، چه كسى مىتواند تو را از اين مقام محروم سازد!؟
مأمون گفت: اين سخن نيز نادرست است؛ زيرا خودتان روايت مىكنيد كه على(ع) از بيعت با ابوبكر-