74
گشودن فارس و روم مشغول كرد و از شعر و روايت آن غافل گردانيد... آنگاه كه اسلام گسترش يافت و فتوحات اسلامى پيش آمد و عرب در شهرها استقرار يافت، روايت شعر را ازسرگرفت:... امّا نتوانست ديوان مدوّن و كتاب نوشته شدهاى را تأليف كند و از خود باقى گذارد، از اعراب عدّهاى به وسيلۀ قتل و برخى ديگر با مرگ طبيعى از دنيا رفتند »
ولى نبايد سخن « ابن سلام » تو را فريب داده و چنين گمان برى اهل جاهليّت كه خداوند به وسيلۀ اسلام آنان را هدايت فرمود، شعر جاهليّت خويش را پشت گوش انداخته و در قبال آن ساكت وصامت، كرو لال (صمٌ بكمٌ) شده و همانطور كه پردۀ جاهليّت را از زبانها و عقلهاى خويش برگرفتند، شعر جاهلى را نيز از انديشهها و دلهاى خود زدودند؟ نه، چنين گمان و برداشتى باطل است و آن را نه تنها اخبار خود مردم جاهلى تكذيب مىكند كه اساساً منطق طبايع و سرشت بشرى و تاريخ حيات انسانى با آن متناقض و ناسازگار مىباشد، بلكه در اين زمينه بزرگترين و بالاترين لطمهاى كه به شعر جاهلى وارد گرديد اين بود كه قرآن كريم نه با اهتمام به آن كه با بخشيدن كلّ اهمّيت و همۀ اهتمام بدان، به مبارزه برخاست، پس بعد از اسلام و نزول قرآن، تنها بهرۀ مردم عصر جاهليّت از انشاى شعر و سرودن قصائد نسبت به زمان جاهليّت و قبل از اسلام، كمتر گرديد امّا به آن مقدار كه بتوانند بههنگام مشقّت و سختى ناشى از طولانى شدن غور و بررسى آيات قرآنى، بدان پناه برده و يا پس از فراغت از فرائض و واجبات الهى و سنّت نبوى با روى آورى به آن، خستگى انداخته و استراحت نمايند، باقى ماند و اين بود روش مردم عرب در صدر اسلام كه فرزندان به اشعار جاهلى پدرانشان گوش فرا مىدادند و ارتكازات، گنجينهها و ادراكات و ظرائف بيان را كه بر زبانهاى آنها جارى مىگشت، ادارك نموده و همۀ آن مركوزات و ادراكات در طبايع ايشان مىنشست و ثابت و پابرجا مىماند... و سپس چونان ويروسهاى مسرى به مسلمانان عجم و فرزندان ايشان انتقال مىيافت...
و ملخص كلام در اين باره آنكه اهل جاهليّت كه به حوزۀ اسلام در آمده و به شرف اين آئين مشرف گرديده بودند، هرگاه و در هرجا فرود مىآمدند، با آنها « كلام الله حكيم » و بههمراه آن « شعر جاهلى » نيز فرود مىآمد...
ايشان شعرجاهلى را مورد تحقيق و بررسى خويش قرار داده و به ديگران مىشناساندند و زبان مسلمانان غير عرب را نيز با آن قوام مىبخشيدند...