315
لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النّٰاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ
اى يوسف راستگوى دربارۀ هفتگاو فربه كه هفت لاغر آن را مىخورد و هفت خوشۀ سبز و ديگر خشكيده، به ما نظر بده، شايد نزد كسان بازگردم، شايد [حقيقت] را بدانند.
47- قٰالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً فَمٰا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلاّٰ قَلِيلاً مِمّٰا تَأْكُلُونَ
گفت: هفت سال پياپى كشت مىكنيد هرچه درو كرديد آن را جز اندكى كه مىخوريد در خوشه گذاريد.
بشنوى تعبير توانى كرد.
(16)و يوسف به فرعون جواب داده گفت [تعبير] از آنِ من نيست خدا به فرعون جواب با سلامت بدهد.
(17)و فرعون به يوسف گفت كه در خواب خود [ديدم] كه اينكه به كنار نهر ايستاده بودم.
(18)و اينكه هفت گاو فربه گوشت نيك اندام از نهر برآمدند و در مرغزار مىچريدند.
(19)و اينكه بعد از آنها هفت گاو ديگر زبون و بسيار بدمنظر و لاغر گوشت برآمدند كه در تمام زمين مصريان به آن زشتى هيچ نديدم.
(20)و گاوان لاغر زشت آن هفتگاو فربه اوّلين را بلع نمودند.
(21) و آنها در شكم اينها فرو رفتند امّا معلوم نشد فرو رفتن آنها در شكم اينها چنآنكه صورت ايشان مثل اوّل زشت ماند بعد بيدار شدم.
(22) و ديگر در خواب ديدم كه هفت خوشۀ پُر و نيكو بر يك ساقه برآمدند.