238شدهايد، مگر صاحب آن شتر سرخ». پيش او رفتيم و گفتيم بيا تا پيامبرخدا(ص) درباره تو آمرزش بطلبد. گفت: به خدا قسم اگر گمشدهام را پيدا كنم برايم محبوبتر است از اينكه رفيق شما (پيامبر) برايم آمرزش بخواهد! واو دنبال گمشدهاش مىگشت. 1
ب. خدايا از كرده خالد به درگاه تو برائت مىجويم
مجارى از سالم از پدرش نقل مىكند: پيامبر خدا(ص)، خالد بن وليد را به سوى بنىخزيمه فرستاد. او هم آنان را به اسلام فراخواند اما خوب نتوانستند بگويند
«اسلمنا» (مسلمان شديم) و به جاى آن
«صبأنا» مىگفتند، خالد هم شروع كرد به كشتن و اسير گرفتن آنان و به هر يك از ما اسيرى را سپرد. روزى هم به ما دستور داد كه هركس اسير خود را بكشد. گفتم: به خدا اسيرم را نمىكشم و ياران من نيز اسير خود را نمىكشند. تا آنكه به حضور پيامبر(ص) رسيديم و ماجرا را گفتيم. رسول خدا(ص) دست خود را بلند كرد و دوبار فرمود: «خدايا، من از آنچه خالد انجام داده، به پيشگاه تو برائت مىجويم». 2
ج. پيشگويى از سرانجام ذوالخويصره
ابوسعيد خدرى نقل مىكند: در حضور پيامبر خدا(ص) بوديم و او چيزى را تقسيم مىكرد. ذوالخويصره كه مردى از بنىتميم بود آمد و گفت: يا رسول الله، عدالت كن. فرمود: واى بر تو، اگر من به عدالت