80اگر گناه، دوستى آل محمّد است، آن گناهى است كه من كه شافعىاماز آن توبه نخواهم كرد.
درود و صلوات بر محمّد مصطفى مىفرستند، و بافرزندان وى جنگ و كارزار مىكنند. به حقيقت كه اين چيزى [38] بس عجيب است.
اى شقىّ غوى و اى فاسق منافق! اگر از عاشق صادق و محبّ موافق استماع حقّ نمىكنى براى منع و سوء توفيق«صمٌّ بكمٌ عميٌ» بارى از امام شافعى قبول كن و بشنو كه امام سنّيان و محبّ امام شيعيان چه مىگويد؛ و دِعبل خُزاعى در اين باب رمزى مىگويد: شعر:
لا أضحَكَ اللّه سن الدّهر أن ضحكت و آل أحمد مظلومون [مطرودون] قد قهروا
مشرّدون حياري لا نصير لهم كانهم قد جنوا ما ليس يغتفروا
يعنى: خداى تعالى مخنداناد روزگار را و دندان وى را به خنده ظاهر مكناد! وآل محمّد مظلوم و مقهور باشند.
همه آل محمّد را از شهر خود دور كردند وبِراندند، و ايشان سرگشته، هيچ يارى نيست ايشان را و ياورى. گوييا كه اهلبيت محمّد گناهى كردهاند كه آن گناه را نمىتوان آمرزيد. [نك: الحقائق الورديه: 357/2]، الاخر؛ شعر:
إنّ اليهود بحبّهم لنبيّها آمنوا بوائق دهرها الخوان
و ذرو الصليب بحبّ عيسى أصبحوا يمشون زهراً في قُري نجران
والمؤمنون بحبّ آل محمّد يرمون في الافاق بالبُهتان
يعنى: به درستى كه جهودان به سبب محبّت پيغمبر خود - موسى - در امانند از محنتهاى روزگار.
خداوندان چليبا كه ترسايانند به سبب محبّت عيسى از سر تكبّر و ناز و نعمت در ديههاىنجران ايمنند و كسى را با ايشان كارى نه.
و مؤمنان به سبب محبّت، آل محمّد را در عالم پراكنده گردانيده و هر جا كه مىروند بهتان بر ايشان مىنهند و ايشان را مىرنجانند. لشافعى شعر:
يا راكبا قف بالمحصّب من مِنى
و اهتف بقاعد خيفها و النّاهض